باورهای دینی ایلامیان قبل از زرتشت
| آرشیو - تاریخ ایران قبل از اسلام |
ورود آریاییها و گروههای هند و ایرانی به فلات ایران نژاد هند و اروپایی بر اثر حوادثی که شاید عللی چون کمبود غذا، مسکن، نامساعدبودن زمین و یا وضع طبیعی باشد، بیشتر مسکن اولیه ی خود را در جنوب روسیه ترک گفتند و جانب آسیای مرکزی روان شدند و از هند تا اروپا پراکنده شده و تفوقی به نژاد سامی و آسیانی به دست آوردند. گروههایی را که در ایران و هندوستان مستقر شده و مسکن گزیدند، هند و ایرانی می نامند، اما به طور کلی از لحاظ نژادی آرین Arien خوانده می شوند. خاطره و شرح خط سیر این مهاجرت در فرگرد اول وندیداد (وندیدا بخشی از کتاب اوستا است که احوالات دینی و فرهنگی پیش از تاریخ را در خود جای داده است)، آمده است. نیز در فرگرد دوم درباره ی شکل مهاجرت و اوضاع اقلیمی و اقوام مهاجر و فرمانروای گروهی از مهاجران هند و ایرانی شرح شده است.
این آریاییها در آغاز دارای زبانی مشترک، فرهنگ و آداب و رسوم و شیوه یی در پرستش یکسان بودند. اما از همان آغاز مهاجرت افتراق، پراکندگی و انشعاب میانشان رخ داد. بزرگ ترین انشعابی که رخ داد، میان گروههایی بود که در هندوستان ساکن شدند، و گروههایی که در فلات استقرار یافتند. اما بایستی گفته شود که مقارن با افتراق در این سرزمینها ساکن نشدند، بلکه زمانهایی بسیار دراز گذشت تا ایرانیان در ایران و هندیان در هندوستان سکونت پیدا کردند.
سیطره کامل مهاجران بر ایران
نفوذ ایرانیان در ایران از آغاز هزاره ی اول به شکلی گسترده انجام شد. در اینجا قابل تذکر است که دو عامل مهم از آغاز این دوره در تاریخ ملل آسیای غربی سخت مؤثر بوده است، یکی همین هجوم هند و اروپاییان است و دیگر استفاده ی بسیار از آهن که رو به تزاید بود و تحولاتی فراوان در زندگی صنعتی و کشاورزی فراهم کرده بود که در اوستا با آن و شروحی درباره ی استفاده از آن اشاراتی هست. نفوذ ایرانیان این بار که از آغاز هزاره ی اول شروع شد، به شکلی مداوم و مثبت ادامه یافت. این بار دیگر میان آسیانیها مستهلک نشدند، بلکه به زودی بر آنها فایق آمده و عناصر اصلی را تشکیل دادند. ایرانیانی که در این دوره به جانب فلات آمده بودند، دیگر نمی توانستند به طرف جنوب هند و کش گسترده شوند، چون در دوران قدیم، ضمن تهاجم هند و ایرانیان، گروههایی از آنان در آن حدود مستقر شده و زندگی برای خودشان ترتیب داده بودند.
به همین جهت این مهاجمان بعدی که از همان خاستگاه برخاسته بودند، پس از تعقیب همان خط سیر مجبور شدند تا در فلات، به سوی مرکز آن پیش روند. اما آنچه این بار موجب تفوق مهاجمان آریایی شد، چیست، و آنچه که سبب توقفشان گشت کدام است ؟. موجب توقف، سلسله جبال زاگروس Zagros بود که عبور از آنها بسیار مشکل محسوب می گشت. در این نواحی از ایامی بسیار دور، تمدنهایی وجود داشته است، که تا حدودی پیشرفته بودند و این مهاجمان لازم بود از این مناطق گذشته و با این تمدنها بر بخورند. در آغاز ایرانیان آن قدرت و نیرو را نداشتند تا به این موانع پیروز آیند، اما این حادثه در طی چهار قرن کم کم و به تدریج عملی شد. ایرانیان در آغاز آنچه را که جریان طبیعی امور ایجاب می کرد پذیرفتند، یعنی تمدن، فرهنگ و دیانتشان تحت تأثیر ملل و اقوام همجوار و همسایه قرار گرفت. کسانی که راه او را به سوی مغرب سد کرده بودند، اما در واقع دشمنی برایش محسوب نمی شدند. لیکن ایرانیان کم کم غالب شدند، نه بر آنکه به زودی آن شئون فرهنگی و تمدنی اخذ شده را ترک کردند، بلکه موفق شدند تا فرهنگ، دیانت و تمدنی آن چنان عالی را پی افکنند که در جهان گسترده گردد.
تصویری از نخستین هزاره پیش از میلاد در ایران
در نیمه ی اول از هزاره ی یکم پیش از میلاد نقل و انتقالی از لحاظ مناطق تمدن خیز انجام می شود و مراکز تمدنهای رودخانه یی به مراکزی دیگر، با شرایط متفاوت و متضاد منتقل می شود. این نقل و انتقال از کرانه های رود نیل که مرکز مصریان بود، و دشتهایی که به وسیله ی رودهای فرات و دجله سیراب می شد، به جانب شمال، یعنی مناطقی که از لحاظ آب و هوا اعتدال کمتری داشت و شرایط زندگی در آنجاها سخت می بود، منتقل شد و مرکز جنگها، رقابتها، ستیزها و پیکارهایی قرار گرفت برای ملل و اقوامی که سر جهان خوارگی و تسلط بر کشورهای اطراف را داشتند.
در این منطقه سه گروه به صورت سه دشمن در سرکسب قدرت سرگرم ستیز بودند: نخست آشوریان که از نژاد سامی بودند با شاهنشاهی وسیع و قدرت نظامی شگرفشان، دوم اورارتو Urartou ( آرارات ) که تشکیل دولتی مقتدر را می دادند از اصل آسیانی که حریفی سرسخت بودند از برای آشوریان؛ و سرانجام آریاییان یا ایرانیانی که پس از کش مکشهایی شدید و سخت بر دو حریف کهن و زورمند خود پیروز شده و بزرگ ترین شاهنشاهی جهان باستان را تشکیل دادند. این مردمان به واسطه ی ازدیاد احشام و گله های خود، و عواملی که استپهای جنوبی روسیه را به دورانی یخبندان می کشید، و احتمالا ورود اقوام و مللی دیگر به مهاجرت پرداختند. اینان مردمانی بودند جنگجو که در طی سالیانی بسیار، تجارب فراوانی اندوخته بودند، تمدن و فرهنگی داشتند و قرنها طول کشید تا به طور کامل خود را به بومیان تحمیل کرده و رقبای خود را برانداخته و سرانجام بر جهان آن روزگار تسلط یافتند.
البته در اینجا آن قانونی که در روم وجود داشت و به موجب آن برای ورود و شاید حق تبعیت پروانه ی اقامتی برای بیگانگان صادر می شد وجود نداشت. سواران ایرانی همراه زنان و بچه ها و احشام خود گروه گروه وارد فلات شده و به اقامت و زندگی پرداختند. اینان چون سوارانی کارآزموده در جنگ بودند، ابتدا به خدمت امرای محلی به شکل سربازان روز مزد در آمدند، یعنی همان امرایی که در زمان نزدیکی می بایستی جانشینشان شوند. اما این جانشینی و انتقال قدرت از بومیان به مهاجمان کم کم و به تدریج حاصل شد. در نقاط مختلف فلات با تفاوت شدت و ضعف آثار این تسلط پدید آمد و ایرانیان چنان قدرت یافتند که ساکنان بومی خود به خود مجبور بودند قدرت و متصرفاتشان را به آنان واگذار کنند.
شرق ایران در هزاره سوم پیش از میلاد و ورود ایلام به دوره تاریخی
در آغاز هزاره ی سوم، دشت حاصلخیز بین النهرین وارد دوره ی تاریخی می شود. اندکی نیز نمی گذرد که ایلام هم وارد دوره ی تاریخی می شود و این امر در فلات استثنایی است. ایلام که از جمله ی کشورهای کهنسال شرق قدیم بوده شامل خوزستان کنونی، قسمتی زیادی از خاک بختیاری و لرستان بوده است. از جانب شرق به پارس و از طرف شمال به ماد و از غرب به بین النهرین و از جنوب به خلیج فارس حدودی داشته است.
شهرهای مهم ایلام عبارت بودند از شوش که بزرگ ترین شهر ایلام و یکی از کهن ترین مراکز تمدن جهان باستان بود، شهر ماداکتو، خایدالو (که به گمان در خرم آباد فعلی بوده است)، و اهواز. چنان که بر می آید، بومیان اولیه ی این منطقه حبشی بوده اند، اما این رأی برخی از محققان درست به نظر نمی رسد. همچنین زبان ایلامیان را زبان «انزانی» دانسته اند که در سه هزار سال پیش از میلاد رواجی داشته است و بعد چنان که حدس زده می شود زبان سومری و سامی رواج یافته، اما به گمان این زبانها برای نوشتن به کار می رفته است، چون در هزار و پانصد سال پیش از میلاد، ناگهان دوباره آن زبان متروک معمول شده و آشکار می شود که در طول این پانزده قرن زبان مزبور، زبان رایج محاوره و گفتگو بوده است.
سقوط ایلام
ایلام با مرکز قدرتی دیگر که در بین النهرین قرار داشت، در جنگهای مداومی بود، گاه چیرگی می یافت و گاه شکست می خورد و سرانجام در این جنگها به سال 645 پیش از میلاد به وسیله ی آشوربانی پال Ashur beni Pal پادشاه آشوری شکست یافت و به کلی از میان رفت. هنگامی که سلسله ی سامی سارگون Sargon در آگاده Agad تشکیل شد، ایلام برای حفظ موقعیت خود وارد جنگ شد. اما در این جنگ، سارگون غلبه کرد و شاید شوش را نیز به قلمرو خود افزوده باشد. یکی از پسران سارگون به نام مانیش توسو Manishtusu در جنگهایی بر علیه ایلام موفقیتهایی بیشتر داشته است. سپاهیان او از خلیج فارس گذشته و مناطقی را که از آنها مواد ساختمانی و فلزات استخراج می شد تحت نظر گرفتند، و این احتیاجی بسیار بود از برای آشوریان و بدون شک یکی از علل مهم جنگهای آشور، دست یافتن بر منافع ایلام بوده است. پس از سارگون، ایلام که کشوری دست نشانده و تحت انقیاد بود، در زمان نرمسین Naramsin به شورشی دست یازید که این شورش سرکوب شد، و نرم سین حاکمی تعیین نمود تا در آنجا حکومت کند. از این زمان تا مدتی به وسیله ی این عامل حاکم در شوش، بناهای بسیاری ساخته شد و کم کم عوامل و فرهنگ و زبان بیگانه در ایلام رواج یافت. اما ایلامیان همیشه درصدد آن بودند تا استقلال از دست رفته را باز یابند. با سخت کوشی و روشهای ماهرانه یی می کوشیدند تا استقلال خود را حفظ کنند و به همین جهت در آغاز توفیقهایی کم و بیش یافتند.
سرانجام کسی به نام پوزوراین شوشی ناک Puzr-Inshushinak برای استقلال پرچم برافراشت. این کس مردی بود میهن دوست و به آبادی و عمران سرزمین خود سخت علاقه مند. وی با غنایمی که از ملل مغلوب به شوش آورده شده بود به آبادانی پرداخت. گذرگاههایی عمومی و معابدی بنا کرد و پادشاهان کوچک نواحی اطراف کم کم شروع به اطاعت از او نمودند. همچون که نرم سین وفات یافت، پوزور - این شوشی ناک طغیان و استقلال را علنی و آشکار ساخت. سپاهی تهیه کرد و به بابل تاخت و به زحمت او را عقب راندند. اکد که استقلال خود را حفظ کرده بود بسیار ضعیف شد و حمله ی ایلام در حقیقت فتح بابی بود که به اقوام کوهستانی جسارتی بخشید و لولوبی Lullubi و گوتیها Guti هر یک از کوهستانهای مرتفع فرود آمده و به بابل حمله کردند. سرانجام پس از جنگهایی بسیار آشوربانی پال کار ایلام را یک سره کرده و آن را به طور کلی برانداخت.
باورها و آرای دینی ایلامیان
تا این اواخر از دیانت و مذهب ایلامیها آگاهیهای چندانی به دست نبود. اما با کشف چوغازنبیل «تل چون سبد» از سالهای 1940 میلادی به بعد که در جنوب غربی ایران در صحرایی خشک قرار دارد تا اندازه یی در این مورد آگاهی به دست آمده است. در آغاز کتیبه یی منقوش بر آجر در اطراف تل به دست آمد که به خط و زبان ایلامی بود و حاکی از بنای شهری مذهبی بود که به فرمان اونی تاش گال Unitashgal بنا شده بود و این پادشاه در حدود 1250 پیش از میلاد زندگی می کرده است. این تل چنان که از نامش پیداست همچون سبدی است که واژگونه بر زمین نهاده باشند. تاکنون باستان شناسان توانسته اند تنها مکان مقدس این شهر بزرگ را از دل خاک بیرون آورند. آن چنان که پیش از این در ظاهر بر می آمد ایلامیان به ساختن زیگورات Ziggurat علاقه و توجهی نداشته و این امر میانشان متداول نبوده است. اما کشف این شهر کهن و مکان مذهبی بلند، با زیگورات آن این توهم را از میان برد. صحن این مکان عبادت یک صد و بیست و یک متر مربع می باشد و چهارگوش است. اطراف این چهار گوشه به وسیله ی دیواری محصور شده است که دارای غرفه ها و اطاقکهایی است که ویژه ی عبادت و نیایش بوده است، اما مراسم عمومی مذهبی چنان که شواهدی ارائه می دهد، در صحن حیاط انجام می شده است. اما بنای زیگورات را درست وسط این مربع یا صحن حیاط بنا کرده اند که سیزده و نیم متر مربع مکان را زیر خود دارد. این زیگورات دارای پنج طبقه بوده و بلندی اش در حدود پنجاه متر بوده است.
در طبقه ی پنجم فوقانی، پرستشگاه خدای بزرگ و خدای خدایان ایلامی به نام این شوشی ناک Inshushinak قرار داشته است. اما جای تأسف است که در حدود دو متر نیم از قسمت فوقانی این زیگورات در اثر حوادث طبیعی خراب شده و فرو ریخته است و این ریزش و خرابی به قسمتهای دیگر نیز صدماتی وارد کرده است. قسمتهایی از این بنا که پس از گذشت سه هزار سال هنوز سالم مانده اند، عظمت ایلام را نشان می دهد. از جانبی دیگر تکامل فن آجرسازی در ایلام موجب شگفتی است. آجرهایی که به دست آمده و دیواره های بیرونی زیگورات را با آنها می پوشانیده اند از لعابی نقره یی به همواری پوشیده شده است که در جهات مختلف تابش نور نمایانیهایی چون طلا و نقره ی درخشان دارد. آنچه که مهم تر است، درهایی است که به وسیله ی چوب ساخته و با شیشه ریزه نگاریهایی بسیار جالب بر آنها کرده اند. شیشه ها به رنگهای مختلف می باشند و این امر نشان می دهد که شیشه گری در ایلام تا چه اندازه تکامل یافته بوده است، تکاملی که در هیچ منطقه یی نظیرش دیده نشده و ماورای گمان محققان و کاوندگان قرار دارد. شاید مجسمه ی خدای بزرگ این شوشی ناک Inshushinak در طبقه ی پنجم، یعنی بلندترین نقطه ی زیگورات قرار داشته است.
مراسم عبادت عمومی در زیگورات ها
اما آنچه که مسلم است مراسم عبادت عمومی در محوطه ی زیگورات انجام می شده و به نظر می رسد که در مواقعی که شاه به عبادت می آمده، پیکره ی خدای خدایان را از طبقه ی فوقانی به پایین می آورده اند. در دیواره های بعضی از طبقات زیگورات، اطاقهایی کشف شده که مورد استفاده و کاربرد آنها هنوز به درستی روشن نشده است. در یکی از این اطاقها مصالحی ساختمانی به رنگ سرخ یافت شده که گویا جهت آرایش طبقات فوقانی به کار می رفته است، اما ما بقی اطاقهای طیقه ی دوم خالی است. قراین و طرز ساختمان نشان می دهد که قربانی در این مذهب اهمیتی فراوان داشته است. مراسم مذهبی ایلامی در حیاط داخلی انجام می شده است. در این حیاط دو ردیف سکوی کوتاه بنا شده که هر ردیفی هفت سکو است و جمعا چهارده سکو می شود که جوی کوچکی میان آن حفر کرده اند. این سکوها قربانگاه بوده است که در مواقعی معین که مراسم قربانی در حضور شاه و ملکه انجام می شده، جانواران قربانی را روی این سکوها قرار داده و به وسیله کاهنان ضمن انجام مراسم و تشریفاتی، قربانی می شده اند، و خون آنها نیز از جوی وسط دو ردیف سکو می گذشته است.
در قسمت فوقانی دو ردیف سکوهای قربانگاه، دو نشیمن متمایز وجود دارد که بدون شک متعلق به شاه و شه بانو بوده است. چنان که از روی مدارک و قراین بر می آید، پس از انجام مراسم قربانی از برای خدایان، شاه و شه بانو از جلو حرکت کرده و کاهنان نیز در التزام بوده اند تا به طبقه ی تحتانی معبد می رسیده اند. در این مراسم شاید شه زادگان و امیران و سرداران و سپه سالاران نیز حضور داشته و شاید بر آنکه جمله ی مردم و عوام الناس نیز شرکت کرده و آزاد بوده اند تا به طبقه ی تحتانی معبد از برای پرستش خدای بزرگ بروند. جای و مکان عمومی در این زیگوراتها تنها حیاط آجرفرش معبد بوده است، اما حلقه ها و برجهای پنج گانه ی زیگورات، ویژه ی کاهنان بوده است که از لحاظ رتبه و مرتبت در طبقات و اطاقهای مختلف آن رفت و آمد و یا سکونت داشته اند. دیواری که قسمت حیاط را دور زده، شامل هفت در وازه است که به طرز مجللی ساخته شده اند و طبقات عامه ی مردم شاید از یکی یا چند دروازه ی به خصوص حق رفت وآمد داشته بودند.
مفهوم زیگوراتها
اصولا درباره ی زیگوراتها این پرسش پیش می آید که آیا این ساختمانها چه نوع بناهایی هستند، آیا همچون هرمهای مصری، اهرامی می باشند که عنوان مقبره را دارند و یا معابدی هستند؟ هرودوت مورخ یونانی در پنج قرن پیش از میلاد، یعنی صد سال پیش از آنکه آخرین پادشاه بابل سقوط کند، به این شهر سفر کرده است و گزارش می هد که برج بابل مقبره ی زئوس Zeus(ژوپیتر)Jupiter خدای خدایان یا رب النوع ستاره ی مشتری است ،- و از همین رهگذر و مواردی دیگر است که پرسش و شک فوق مطرح می شود. با در نظر گرفتن این موضوع، پژوهشها و گفتگوها و کاوشهایی بسیار در مدت نزدیک به یک قرن رخ داده است، طبعا این عقیده پیش آید که زیگورات هم معبد و پرستشگاه بوده است و هم مقبره و گور. اغلب اقوام و ملل ساکن این قسمت از مشرق زمین، رسمی مشترک و عقیده یی عمومی داشته اند درباره ی مردگان و زندگی پس از مرگ. البته این اشاره یی که به لفظ مشترک و عمومی می شود، جنبه ی تأکیدی حرفی ندارد، چه هر چه که باشد اختلافها و تفاوتهایی در جزئیات امر میان اقوام و ملل مذکور مشهود است، اما از لحاظ اصولی و آنچه که زیربنای موضوع را می سازد در عقاید و روشها اشتراک دارند.
مرگ از نظر سومریان، بابلیان، آشوریان و ایلامیان
اقوام و مللی چون: سومریان، بابلیان، آشوریان و ایلامیان مردگان خود را در منازل خود و کف اطاقهایشان دفن می کرده اند و بر آن عقیده بوده اند که روح پس از مرگ همچنان به زندگی ادامه می دهد و احتیاجات و نیازمندیهای زمان حیات را دارد، و می پنداشتند که مردگان در زندگی آنها همچون دوران زندگی شرکت می کنند. اما در لوحه هایی که متعلق به قسمتهایی فوقانی زیگورات «چوغازنبیل» است به این امر تأکید شده است که در آخرین طبقه ی بالایی، محراب مقدس خدای بزرگ و سرور خدای این شوشی ناک Inshushinak قرار داشته است. عادت مردم و روش کاهنان مبتنی بر آن بود که در طبقه ی زیرین به عبادت و نیایش می پرداخته اند؛ پس می توان نتبجه گرفت که محراب در بالا و گور یا مقبره در پایین قرار داشته است. اینک با موضوعی که در فوق مطرح شد، این نقطه ی ابهام برای کسانی پیش می آید، چه می اندیشند مگر خدایان را ناجاوادنگی و مرگی هست ؟!
پاسخ این پرسش مثبت است. خدایانی که رب النوعهای حاصلخیزی، نعمت، و فصلها می باشند دچار چنین سرنوشتهایی می شوند. اغلب در کشورهایی که فصول تمام و متمایز هستند، این گونه اعتقادات به وجود می آید، چون: مصر، یونان و مناطق بسیاری از آسیای کوچک و آسیای غربی. در مصر اوزیریس Osiris، در یونان دیونی سوس Dionisos در آسیای کوچک آتیس Attis و در بسیاری از نقاط دیگر این گونه خدایان وجود دارند. هنگامی که پس از بهار و رویش نباتات و گیاهان و شکفتگی طبیعت، پاییز و زمستان فرا می آید و دشت خاموش شده و نباتات پژمرده و رخت زندگی از اندام درختان بیرون می شود، این خدایان نیز به خوابی مرگ گونه فرو می روند، و در واقع این قیاسی است که انسان از طبیعت برای خدایان و خود می نماید و در اینجا نیز خدایان را به طبیعت قیاس کرده و برای آنان مرگها و زندگیهایی دورانی قائل می شود، و بنابراین به هنگامی که بهار فرا می رسد، طبیعت از خفته گی به درآمده و زندگی از سر می گیرد، خدایان نیز از خواب موقت مرگ بیدار شده و دگرباره زندگی آغاز می نمایند.
جنبه ی نمادین و کنایه ای زیگوراتها
در مورد جنبه ی نمادین و کنایه ای این بناها شکی نیست که این بناهای بلند و مرتفع، انگیزه و محرکی داشته اند و این انگیزه نیز جز خواست و تمایل درونی انسان چیزی نبوده است، تمایل و آرزویی که به این شکل در قالب هستی ریخته شده و موجب تشفی و ارضای خاطر و تمایلاتی شده است. خواست درونی انسان جز راه یافتن از عالم پایین و جهان سفلا به جهان و دنیای علیا چیزی نیست. آدمی همواره در این آرزو بوده است، منتها این آرزو و تمایل در هر دوره و زمانی به شکلی تجلی نموده است و در آن دوران این بناها که در حد خود آسمان سای بوده اند، رمزی بوده از این آرزوی طلایی و کهن بشری. از دیدگاه کلمه و واژه نیز زیگورات چنین مفهومی را می رساند و پرده از کنایه واپس می زند. اصل کلمه، سومری است که در «آشوری - بابلی» Ziqquratu تلفظ می شده و معنی آن «صعود به آسمان» بوده است. این پندار یا توهم میان آن مردم عتیق وجود داشته است که خدایی که از فرازینگاه آسمان پایین می آید و نزول می کند، پیش از آنکه موهبت دیدار و مجالست خود را بر بندگان به روی زمین ارزانی دارد، در بلندترین نقطه ی زیگورات فرود می آمده.
روش این مردم کهن زیاد نبایستی به نظر ما اعجاب آور و شگفتی زا نمایان شود، چون میان فکر آن مردمان و بنا کنندگان کلیساهای مرتفع قرون میانه و معابد بلند دیگر نیز هیچ تفاوتی موجود نیست، این فکری بوده که همواره آدمیان را به خود مشغول می کرده است، و نردبان یعقوب که پایه یی بر زمین و سری به آسمان داشته، نه داستان دیروز است و نه افسانه ی امروز، بلکه همواره این پندار وجود داشته و قدمتی دارد همپای عمر آدمی. گرد این شوشی ناک Inshushinak سرور خدای ایلامی را یک عده کهتر خدایان فرا گرفته بودند که جای و مکانشان گرداگرد زیگورات در غرفه های ویژه یی بوده است. این غرفه ها نیایشگاههای خدایانی بوده است که همچون نزدیکان رئیس و بزرگی، خانه هایی اطراف کاخ او داشته اند. تاکنون تعداد یازده نیایشگاه از زیر خاک، از اطراف زیگورات بیرون آمده است که هر یک ویژه ی خدایی بوده است و به احتمالی بسیار نیایشگاههایی دیگر نیز در آینده از زیردست کاوندگان بیرون خواهد آمد که کمک بسیاری می نماید به شناخت سلسله مراتب خدایان و وظایف آنان و شیوه ی پرستششان. در ایلام در گوشه یی از معبد مربع، نیایشگاهی کشف شده است که دارای چهار غرفه می باشد که هر یک به شکل مستقلی یک نیایشگاه است. قراین نشان می دهند که این نیایشگاه متعلق بوده است به دو - مهتر خدای و دو - ایزدبانو، چون در این نیایشگاه دو سکوی قربانی وجود دارد که هم قربانگاه است و هم جای تقدیم هدایا می باشد و معابدی که مختص یک خدا بوده است، بیش از یک سکو نداشته و معمولا نام و عنوان هر خدایی روی آجرهای نیایشگاههایشان نوشته شده است.
مذهب ستایش طبیعت، با خدایانی طبیعی
از روی هدایایی که به خدایان داده می شده، و روش ستایش و نیایششان آشکار شده است که مذهب ایلامیان براساس ستایش طبیعت و عناصر طبیعی استوار بوده و خدایان آنان، خدایان و ربالنواهای حاصلخیزی زمین و وفور نعمت و مردم کره ی زمین بوده است. هدایا اغلب از سفال، طلا، نقره و مفرغ می باشد که به شکل ظروف و تندیسه هایی ساخته می شده است و قربانیها از گوسفند، بز و احشامی دیگر بوده. اغلب حاجتمندان برای برآورد نیازمندیها و حاجات خویش، به عنوان رشوه و باج از برای جلب رضای خاطر خدایا خدایان این قربانیها و هدایا را در معبد، مقابل محراب خدای خود می گذارده اند و از سویی دیگر این هدایا به کیسه ی فراخ کاهنانی که خزانه ی معابد و درآمدهای خاصله از آن را متعلق به خود می دانستند، گردآوری و ضبط می شد و از برای آنان زندگانی در کمال فراخی معیشت و رنگین سفره یی فراهم می کرده است. بعد از گذشت حدود سه هزار سال از زمان، در عقاید مردم متمدن این زمان هنوز تغییر و تحولی ایجاد نشده است و توده یی عظیم از مردمان عصر ما هنوز به همانسان فکر می کنند که نیاکانشان در سه هزار، چهار هزار و پنج تا شش هزار سال پیش از این می اندیشیده اند. هنوز همان مردمان وجود دارند، و همان معابد و همان کاهنان به کار خود سرگرم اند.
علاوه بر جوامع متمدن، الگو و ساخت چنان روش و باور و اندیشه هایی به صورت زنده و گویا، هنوز میان اقوام ابتدایی در بسیاری از نقاط جهان قابل مطالعه و کاوش است. مردم شناسان در بسیاری از فرهنگهای اقوام بدوی که در آمریکا «سرخ پوستان» زندگی می کردند، نیز میان اقوامی که در استرالیا، اقیانوسیه، آفریقا، آسیا - نیز میان اسکیموها چنین باورها و عاداتی را که هزاران سال بر آنها می گذرد، تحقیق کرده اند. از باب مثال بایستی از ایزدبانویی نام برد به نام پی نی کر Piniker که مظهر آفرینش بوده است. نام این زن خدا در لوحه یی ذکر شده که کتیبه یی حاکی از پیمانی که میان شاهان ایلام و بابل منعقد شده است، متن آن لوحه بوده. تندیسه یی از این الاهه در کاوشهای انجام شده به دست آمده است، در حالی که کودکی شیرخواره را به آغوش دارد و این تندیسه در نیایشگاهی یافت شده که ویژه ی عبادت همین الاهه بوده است. در این نیایشگاه هدایایی بسیار یافت شده که در تأیید سمت و عنوان این زن خدا می باشد که مظهر آفرینش بوده است. در اطراف معابد بازارها، فروشگاهها و کارگاهها و صنعت کاران و دوره گردانی بوده اند که نیازهای نذور را می ساخته اند و از این راه امرار معاش می کرده اند. بدون شک صنعت کاران و هنرمندانی چیره دست و توانا در حوالی معبد یا معابد سکنا داشته اند که کارشان و درآمدشان وابستگی داشته به قدرت هنری و صنعتیشان. این مردمان، مجسمه ها و ظروف سفالین، تندیسه ها و ظروف نقره یی و طلایی ساخته و این اجناس اغلب به وسیله ی کاهنان به زیارت کنندگان فروخته می شده است، چنان که امروزه نیز در بسیاری از جاها معمول است گرد زیارتگاهها را صنعت کاران و پیشه ورانی فرا گرفته اند که کالاهایشان تنها ویژه ی برآورد نذور می باشد.
سرانجام پایان عظمت این شهر با زیگورات عظیم اش هم زمان با انهدام ایلام فرا رسید. به سال 460 پیش از میلاد آشوربانی پال Ashur Bani pal با سپاهیان فراوانش به ایلام حمله کرد، شوش را تسخیر و ویران نمود. شهرهای سر راهش جملگی به ویرانی افتادند. شاه ایلام فرار کرد و تا دوردستها تعقیب اش کردند. از جمله شهرهایی که به وسیله ی آشوریان منهدم شد، شهر مورد گفتگو، یعنی شهر «دوراون تاشی Dur untashi» بود که به خرابی سپرده شد. در یکی از اطاقهای معبد، آشوریان بیش از دویست تکه از وسایل رزمی خود را بجا نهاده اند که اغلب آنها عبارت است از نشانهای افتخار که از مفرغ، آهن و مرمر می باشد. در اطاقی دیگر اشیایی دیگر که قیمتی و زینتی بوده به دست آمده که متعلق به معبد است. شاید عده یی از سربازان آشوری در اینجا به استراحت پرداخته بوده اند که بر اثر حادثه یی با شتاب خارج شده اند، پیش از آنکه فرصتی پیدا کنند تا لوازم خود را ببرند.
منابع
1- گئو ویدن گرن، دینهای ایران باستان، ترجمه دکتر منوچهر فرهنگ، تهران، انتشارات آگاهان دیده، 1377
2- کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت، بخش فلسفه ایرانی
(1 امتیاز)
این آریاییها در آغاز دارای زبانی مشترک، فرهنگ و آداب و رسوم و شیوه یی در پرستش یکسان بودند. اما از همان آغاز مهاجرت افتراق، پراکندگی و انشعاب میانشان رخ داد. بزرگ ترین انشعابی که رخ داد، میان گروههایی بود که در هندوستان ساکن شدند، و گروههایی که در فلات استقرار یافتند. اما بایستی گفته شود که مقارن با افتراق در این سرزمینها ساکن نشدند، بلکه زمانهایی بسیار دراز گذشت تا ایرانیان در ایران و هندیان در هندوستان سکونت پیدا کردند.
سیطره کامل مهاجران بر ایران
نفوذ ایرانیان در ایران از آغاز هزاره ی اول به شکلی گسترده انجام شد. در اینجا قابل تذکر است که دو عامل مهم از آغاز این دوره در تاریخ ملل آسیای غربی سخت مؤثر بوده است، یکی همین هجوم هند و اروپاییان است و دیگر استفاده ی بسیار از آهن که رو به تزاید بود و تحولاتی فراوان در زندگی صنعتی و کشاورزی فراهم کرده بود که در اوستا با آن و شروحی درباره ی استفاده از آن اشاراتی هست. نفوذ ایرانیان این بار که از آغاز هزاره ی اول شروع شد، به شکلی مداوم و مثبت ادامه یافت. این بار دیگر میان آسیانیها مستهلک نشدند، بلکه به زودی بر آنها فایق آمده و عناصر اصلی را تشکیل دادند. ایرانیانی که در این دوره به جانب فلات آمده بودند، دیگر نمی توانستند به طرف جنوب هند و کش گسترده شوند، چون در دوران قدیم، ضمن تهاجم هند و ایرانیان، گروههایی از آنان در آن حدود مستقر شده و زندگی برای خودشان ترتیب داده بودند.
به همین جهت این مهاجمان بعدی که از همان خاستگاه برخاسته بودند، پس از تعقیب همان خط سیر مجبور شدند تا در فلات، به سوی مرکز آن پیش روند. اما آنچه این بار موجب تفوق مهاجمان آریایی شد، چیست، و آنچه که سبب توقفشان گشت کدام است ؟. موجب توقف، سلسله جبال زاگروس Zagros بود که عبور از آنها بسیار مشکل محسوب می گشت. در این نواحی از ایامی بسیار دور، تمدنهایی وجود داشته است، که تا حدودی پیشرفته بودند و این مهاجمان لازم بود از این مناطق گذشته و با این تمدنها بر بخورند. در آغاز ایرانیان آن قدرت و نیرو را نداشتند تا به این موانع پیروز آیند، اما این حادثه در طی چهار قرن کم کم و به تدریج عملی شد. ایرانیان در آغاز آنچه را که جریان طبیعی امور ایجاب می کرد پذیرفتند، یعنی تمدن، فرهنگ و دیانتشان تحت تأثیر ملل و اقوام همجوار و همسایه قرار گرفت. کسانی که راه او را به سوی مغرب سد کرده بودند، اما در واقع دشمنی برایش محسوب نمی شدند. لیکن ایرانیان کم کم غالب شدند، نه بر آنکه به زودی آن شئون فرهنگی و تمدنی اخذ شده را ترک کردند، بلکه موفق شدند تا فرهنگ، دیانت و تمدنی آن چنان عالی را پی افکنند که در جهان گسترده گردد.
تصویری از نخستین هزاره پیش از میلاد در ایران
در نیمه ی اول از هزاره ی یکم پیش از میلاد نقل و انتقالی از لحاظ مناطق تمدن خیز انجام می شود و مراکز تمدنهای رودخانه یی به مراکزی دیگر، با شرایط متفاوت و متضاد منتقل می شود. این نقل و انتقال از کرانه های رود نیل که مرکز مصریان بود، و دشتهایی که به وسیله ی رودهای فرات و دجله سیراب می شد، به جانب شمال، یعنی مناطقی که از لحاظ آب و هوا اعتدال کمتری داشت و شرایط زندگی در آنجاها سخت می بود، منتقل شد و مرکز جنگها، رقابتها، ستیزها و پیکارهایی قرار گرفت برای ملل و اقوامی که سر جهان خوارگی و تسلط بر کشورهای اطراف را داشتند.
در این منطقه سه گروه به صورت سه دشمن در سرکسب قدرت سرگرم ستیز بودند: نخست آشوریان که از نژاد سامی بودند با شاهنشاهی وسیع و قدرت نظامی شگرفشان، دوم اورارتو Urartou ( آرارات ) که تشکیل دولتی مقتدر را می دادند از اصل آسیانی که حریفی سرسخت بودند از برای آشوریان؛ و سرانجام آریاییان یا ایرانیانی که پس از کش مکشهایی شدید و سخت بر دو حریف کهن و زورمند خود پیروز شده و بزرگ ترین شاهنشاهی جهان باستان را تشکیل دادند. این مردمان به واسطه ی ازدیاد احشام و گله های خود، و عواملی که استپهای جنوبی روسیه را به دورانی یخبندان می کشید، و احتمالا ورود اقوام و مللی دیگر به مهاجرت پرداختند. اینان مردمانی بودند جنگجو که در طی سالیانی بسیار، تجارب فراوانی اندوخته بودند، تمدن و فرهنگی داشتند و قرنها طول کشید تا به طور کامل خود را به بومیان تحمیل کرده و رقبای خود را برانداخته و سرانجام بر جهان آن روزگار تسلط یافتند.
البته در اینجا آن قانونی که در روم وجود داشت و به موجب آن برای ورود و شاید حق تبعیت پروانه ی اقامتی برای بیگانگان صادر می شد وجود نداشت. سواران ایرانی همراه زنان و بچه ها و احشام خود گروه گروه وارد فلات شده و به اقامت و زندگی پرداختند. اینان چون سوارانی کارآزموده در جنگ بودند، ابتدا به خدمت امرای محلی به شکل سربازان روز مزد در آمدند، یعنی همان امرایی که در زمان نزدیکی می بایستی جانشینشان شوند. اما این جانشینی و انتقال قدرت از بومیان به مهاجمان کم کم و به تدریج حاصل شد. در نقاط مختلف فلات با تفاوت شدت و ضعف آثار این تسلط پدید آمد و ایرانیان چنان قدرت یافتند که ساکنان بومی خود به خود مجبور بودند قدرت و متصرفاتشان را به آنان واگذار کنند.
شرق ایران در هزاره سوم پیش از میلاد و ورود ایلام به دوره تاریخی
در آغاز هزاره ی سوم، دشت حاصلخیز بین النهرین وارد دوره ی تاریخی می شود. اندکی نیز نمی گذرد که ایلام هم وارد دوره ی تاریخی می شود و این امر در فلات استثنایی است. ایلام که از جمله ی کشورهای کهنسال شرق قدیم بوده شامل خوزستان کنونی، قسمتی زیادی از خاک بختیاری و لرستان بوده است. از جانب شرق به پارس و از طرف شمال به ماد و از غرب به بین النهرین و از جنوب به خلیج فارس حدودی داشته است.
شهرهای مهم ایلام عبارت بودند از شوش که بزرگ ترین شهر ایلام و یکی از کهن ترین مراکز تمدن جهان باستان بود، شهر ماداکتو، خایدالو (که به گمان در خرم آباد فعلی بوده است)، و اهواز. چنان که بر می آید، بومیان اولیه ی این منطقه حبشی بوده اند، اما این رأی برخی از محققان درست به نظر نمی رسد. همچنین زبان ایلامیان را زبان «انزانی» دانسته اند که در سه هزار سال پیش از میلاد رواجی داشته است و بعد چنان که حدس زده می شود زبان سومری و سامی رواج یافته، اما به گمان این زبانها برای نوشتن به کار می رفته است، چون در هزار و پانصد سال پیش از میلاد، ناگهان دوباره آن زبان متروک معمول شده و آشکار می شود که در طول این پانزده قرن زبان مزبور، زبان رایج محاوره و گفتگو بوده است.
سقوط ایلام
ایلام با مرکز قدرتی دیگر که در بین النهرین قرار داشت، در جنگهای مداومی بود، گاه چیرگی می یافت و گاه شکست می خورد و سرانجام در این جنگها به سال 645 پیش از میلاد به وسیله ی آشوربانی پال Ashur beni Pal پادشاه آشوری شکست یافت و به کلی از میان رفت. هنگامی که سلسله ی سامی سارگون Sargon در آگاده Agad تشکیل شد، ایلام برای حفظ موقعیت خود وارد جنگ شد. اما در این جنگ، سارگون غلبه کرد و شاید شوش را نیز به قلمرو خود افزوده باشد. یکی از پسران سارگون به نام مانیش توسو Manishtusu در جنگهایی بر علیه ایلام موفقیتهایی بیشتر داشته است. سپاهیان او از خلیج فارس گذشته و مناطقی را که از آنها مواد ساختمانی و فلزات استخراج می شد تحت نظر گرفتند، و این احتیاجی بسیار بود از برای آشوریان و بدون شک یکی از علل مهم جنگهای آشور، دست یافتن بر منافع ایلام بوده است. پس از سارگون، ایلام که کشوری دست نشانده و تحت انقیاد بود، در زمان نرمسین Naramsin به شورشی دست یازید که این شورش سرکوب شد، و نرم سین حاکمی تعیین نمود تا در آنجا حکومت کند. از این زمان تا مدتی به وسیله ی این عامل حاکم در شوش، بناهای بسیاری ساخته شد و کم کم عوامل و فرهنگ و زبان بیگانه در ایلام رواج یافت. اما ایلامیان همیشه درصدد آن بودند تا استقلال از دست رفته را باز یابند. با سخت کوشی و روشهای ماهرانه یی می کوشیدند تا استقلال خود را حفظ کنند و به همین جهت در آغاز توفیقهایی کم و بیش یافتند.
سرانجام کسی به نام پوزوراین شوشی ناک Puzr-Inshushinak برای استقلال پرچم برافراشت. این کس مردی بود میهن دوست و به آبادی و عمران سرزمین خود سخت علاقه مند. وی با غنایمی که از ملل مغلوب به شوش آورده شده بود به آبادانی پرداخت. گذرگاههایی عمومی و معابدی بنا کرد و پادشاهان کوچک نواحی اطراف کم کم شروع به اطاعت از او نمودند. همچون که نرم سین وفات یافت، پوزور - این شوشی ناک طغیان و استقلال را علنی و آشکار ساخت. سپاهی تهیه کرد و به بابل تاخت و به زحمت او را عقب راندند. اکد که استقلال خود را حفظ کرده بود بسیار ضعیف شد و حمله ی ایلام در حقیقت فتح بابی بود که به اقوام کوهستانی جسارتی بخشید و لولوبی Lullubi و گوتیها Guti هر یک از کوهستانهای مرتفع فرود آمده و به بابل حمله کردند. سرانجام پس از جنگهایی بسیار آشوربانی پال کار ایلام را یک سره کرده و آن را به طور کلی برانداخت.
باورها و آرای دینی ایلامیان
تا این اواخر از دیانت و مذهب ایلامیها آگاهیهای چندانی به دست نبود. اما با کشف چوغازنبیل «تل چون سبد» از سالهای 1940 میلادی به بعد که در جنوب غربی ایران در صحرایی خشک قرار دارد تا اندازه یی در این مورد آگاهی به دست آمده است. در آغاز کتیبه یی منقوش بر آجر در اطراف تل به دست آمد که به خط و زبان ایلامی بود و حاکی از بنای شهری مذهبی بود که به فرمان اونی تاش گال Unitashgal بنا شده بود و این پادشاه در حدود 1250 پیش از میلاد زندگی می کرده است. این تل چنان که از نامش پیداست همچون سبدی است که واژگونه بر زمین نهاده باشند. تاکنون باستان شناسان توانسته اند تنها مکان مقدس این شهر بزرگ را از دل خاک بیرون آورند. آن چنان که پیش از این در ظاهر بر می آمد ایلامیان به ساختن زیگورات Ziggurat علاقه و توجهی نداشته و این امر میانشان متداول نبوده است. اما کشف این شهر کهن و مکان مذهبی بلند، با زیگورات آن این توهم را از میان برد. صحن این مکان عبادت یک صد و بیست و یک متر مربع می باشد و چهارگوش است. اطراف این چهار گوشه به وسیله ی دیواری محصور شده است که دارای غرفه ها و اطاقکهایی است که ویژه ی عبادت و نیایش بوده است، اما مراسم عمومی مذهبی چنان که شواهدی ارائه می دهد، در صحن حیاط انجام می شده است. اما بنای زیگورات را درست وسط این مربع یا صحن حیاط بنا کرده اند که سیزده و نیم متر مربع مکان را زیر خود دارد. این زیگورات دارای پنج طبقه بوده و بلندی اش در حدود پنجاه متر بوده است.
در طبقه ی پنجم فوقانی، پرستشگاه خدای بزرگ و خدای خدایان ایلامی به نام این شوشی ناک Inshushinak قرار داشته است. اما جای تأسف است که در حدود دو متر نیم از قسمت فوقانی این زیگورات در اثر حوادث طبیعی خراب شده و فرو ریخته است و این ریزش و خرابی به قسمتهای دیگر نیز صدماتی وارد کرده است. قسمتهایی از این بنا که پس از گذشت سه هزار سال هنوز سالم مانده اند، عظمت ایلام را نشان می دهد. از جانبی دیگر تکامل فن آجرسازی در ایلام موجب شگفتی است. آجرهایی که به دست آمده و دیواره های بیرونی زیگورات را با آنها می پوشانیده اند از لعابی نقره یی به همواری پوشیده شده است که در جهات مختلف تابش نور نمایانیهایی چون طلا و نقره ی درخشان دارد. آنچه که مهم تر است، درهایی است که به وسیله ی چوب ساخته و با شیشه ریزه نگاریهایی بسیار جالب بر آنها کرده اند. شیشه ها به رنگهای مختلف می باشند و این امر نشان می دهد که شیشه گری در ایلام تا چه اندازه تکامل یافته بوده است، تکاملی که در هیچ منطقه یی نظیرش دیده نشده و ماورای گمان محققان و کاوندگان قرار دارد. شاید مجسمه ی خدای بزرگ این شوشی ناک Inshushinak در طبقه ی پنجم، یعنی بلندترین نقطه ی زیگورات قرار داشته است.
مراسم عبادت عمومی در زیگورات ها
اما آنچه که مسلم است مراسم عبادت عمومی در محوطه ی زیگورات انجام می شده و به نظر می رسد که در مواقعی که شاه به عبادت می آمده، پیکره ی خدای خدایان را از طبقه ی فوقانی به پایین می آورده اند. در دیواره های بعضی از طبقات زیگورات، اطاقهایی کشف شده که مورد استفاده و کاربرد آنها هنوز به درستی روشن نشده است. در یکی از این اطاقها مصالحی ساختمانی به رنگ سرخ یافت شده که گویا جهت آرایش طبقات فوقانی به کار می رفته است، اما ما بقی اطاقهای طیقه ی دوم خالی است. قراین و طرز ساختمان نشان می دهد که قربانی در این مذهب اهمیتی فراوان داشته است. مراسم مذهبی ایلامی در حیاط داخلی انجام می شده است. در این حیاط دو ردیف سکوی کوتاه بنا شده که هر ردیفی هفت سکو است و جمعا چهارده سکو می شود که جوی کوچکی میان آن حفر کرده اند. این سکوها قربانگاه بوده است که در مواقعی معین که مراسم قربانی در حضور شاه و ملکه انجام می شده، جانواران قربانی را روی این سکوها قرار داده و به وسیله کاهنان ضمن انجام مراسم و تشریفاتی، قربانی می شده اند، و خون آنها نیز از جوی وسط دو ردیف سکو می گذشته است.
در قسمت فوقانی دو ردیف سکوهای قربانگاه، دو نشیمن متمایز وجود دارد که بدون شک متعلق به شاه و شه بانو بوده است. چنان که از روی مدارک و قراین بر می آید، پس از انجام مراسم قربانی از برای خدایان، شاه و شه بانو از جلو حرکت کرده و کاهنان نیز در التزام بوده اند تا به طبقه ی تحتانی معبد می رسیده اند. در این مراسم شاید شه زادگان و امیران و سرداران و سپه سالاران نیز حضور داشته و شاید بر آنکه جمله ی مردم و عوام الناس نیز شرکت کرده و آزاد بوده اند تا به طبقه ی تحتانی معبد از برای پرستش خدای بزرگ بروند. جای و مکان عمومی در این زیگوراتها تنها حیاط آجرفرش معبد بوده است، اما حلقه ها و برجهای پنج گانه ی زیگورات، ویژه ی کاهنان بوده است که از لحاظ رتبه و مرتبت در طبقات و اطاقهای مختلف آن رفت و آمد و یا سکونت داشته اند. دیواری که قسمت حیاط را دور زده، شامل هفت در وازه است که به طرز مجللی ساخته شده اند و طبقات عامه ی مردم شاید از یکی یا چند دروازه ی به خصوص حق رفت وآمد داشته بودند.
مفهوم زیگوراتها
اصولا درباره ی زیگوراتها این پرسش پیش می آید که آیا این ساختمانها چه نوع بناهایی هستند، آیا همچون هرمهای مصری، اهرامی می باشند که عنوان مقبره را دارند و یا معابدی هستند؟ هرودوت مورخ یونانی در پنج قرن پیش از میلاد، یعنی صد سال پیش از آنکه آخرین پادشاه بابل سقوط کند، به این شهر سفر کرده است و گزارش می هد که برج بابل مقبره ی زئوس Zeus(ژوپیتر)Jupiter خدای خدایان یا رب النوع ستاره ی مشتری است ،- و از همین رهگذر و مواردی دیگر است که پرسش و شک فوق مطرح می شود. با در نظر گرفتن این موضوع، پژوهشها و گفتگوها و کاوشهایی بسیار در مدت نزدیک به یک قرن رخ داده است، طبعا این عقیده پیش آید که زیگورات هم معبد و پرستشگاه بوده است و هم مقبره و گور. اغلب اقوام و ملل ساکن این قسمت از مشرق زمین، رسمی مشترک و عقیده یی عمومی داشته اند درباره ی مردگان و زندگی پس از مرگ. البته این اشاره یی که به لفظ مشترک و عمومی می شود، جنبه ی تأکیدی حرفی ندارد، چه هر چه که باشد اختلافها و تفاوتهایی در جزئیات امر میان اقوام و ملل مذکور مشهود است، اما از لحاظ اصولی و آنچه که زیربنای موضوع را می سازد در عقاید و روشها اشتراک دارند.
مرگ از نظر سومریان، بابلیان، آشوریان و ایلامیان
اقوام و مللی چون: سومریان، بابلیان، آشوریان و ایلامیان مردگان خود را در منازل خود و کف اطاقهایشان دفن می کرده اند و بر آن عقیده بوده اند که روح پس از مرگ همچنان به زندگی ادامه می دهد و احتیاجات و نیازمندیهای زمان حیات را دارد، و می پنداشتند که مردگان در زندگی آنها همچون دوران زندگی شرکت می کنند. اما در لوحه هایی که متعلق به قسمتهایی فوقانی زیگورات «چوغازنبیل» است به این امر تأکید شده است که در آخرین طبقه ی بالایی، محراب مقدس خدای بزرگ و سرور خدای این شوشی ناک Inshushinak قرار داشته است. عادت مردم و روش کاهنان مبتنی بر آن بود که در طبقه ی زیرین به عبادت و نیایش می پرداخته اند؛ پس می توان نتبجه گرفت که محراب در بالا و گور یا مقبره در پایین قرار داشته است. اینک با موضوعی که در فوق مطرح شد، این نقطه ی ابهام برای کسانی پیش می آید، چه می اندیشند مگر خدایان را ناجاوادنگی و مرگی هست ؟!
پاسخ این پرسش مثبت است. خدایانی که رب النوعهای حاصلخیزی، نعمت، و فصلها می باشند دچار چنین سرنوشتهایی می شوند. اغلب در کشورهایی که فصول تمام و متمایز هستند، این گونه اعتقادات به وجود می آید، چون: مصر، یونان و مناطق بسیاری از آسیای کوچک و آسیای غربی. در مصر اوزیریس Osiris، در یونان دیونی سوس Dionisos در آسیای کوچک آتیس Attis و در بسیاری از نقاط دیگر این گونه خدایان وجود دارند. هنگامی که پس از بهار و رویش نباتات و گیاهان و شکفتگی طبیعت، پاییز و زمستان فرا می آید و دشت خاموش شده و نباتات پژمرده و رخت زندگی از اندام درختان بیرون می شود، این خدایان نیز به خوابی مرگ گونه فرو می روند، و در واقع این قیاسی است که انسان از طبیعت برای خدایان و خود می نماید و در اینجا نیز خدایان را به طبیعت قیاس کرده و برای آنان مرگها و زندگیهایی دورانی قائل می شود، و بنابراین به هنگامی که بهار فرا می رسد، طبیعت از خفته گی به درآمده و زندگی از سر می گیرد، خدایان نیز از خواب موقت مرگ بیدار شده و دگرباره زندگی آغاز می نمایند.
جنبه ی نمادین و کنایه ای زیگوراتها
در مورد جنبه ی نمادین و کنایه ای این بناها شکی نیست که این بناهای بلند و مرتفع، انگیزه و محرکی داشته اند و این انگیزه نیز جز خواست و تمایل درونی انسان چیزی نبوده است، تمایل و آرزویی که به این شکل در قالب هستی ریخته شده و موجب تشفی و ارضای خاطر و تمایلاتی شده است. خواست درونی انسان جز راه یافتن از عالم پایین و جهان سفلا به جهان و دنیای علیا چیزی نیست. آدمی همواره در این آرزو بوده است، منتها این آرزو و تمایل در هر دوره و زمانی به شکلی تجلی نموده است و در آن دوران این بناها که در حد خود آسمان سای بوده اند، رمزی بوده از این آرزوی طلایی و کهن بشری. از دیدگاه کلمه و واژه نیز زیگورات چنین مفهومی را می رساند و پرده از کنایه واپس می زند. اصل کلمه، سومری است که در «آشوری - بابلی» Ziqquratu تلفظ می شده و معنی آن «صعود به آسمان» بوده است. این پندار یا توهم میان آن مردم عتیق وجود داشته است که خدایی که از فرازینگاه آسمان پایین می آید و نزول می کند، پیش از آنکه موهبت دیدار و مجالست خود را بر بندگان به روی زمین ارزانی دارد، در بلندترین نقطه ی زیگورات فرود می آمده.
روش این مردم کهن زیاد نبایستی به نظر ما اعجاب آور و شگفتی زا نمایان شود، چون میان فکر آن مردمان و بنا کنندگان کلیساهای مرتفع قرون میانه و معابد بلند دیگر نیز هیچ تفاوتی موجود نیست، این فکری بوده که همواره آدمیان را به خود مشغول می کرده است، و نردبان یعقوب که پایه یی بر زمین و سری به آسمان داشته، نه داستان دیروز است و نه افسانه ی امروز، بلکه همواره این پندار وجود داشته و قدمتی دارد همپای عمر آدمی. گرد این شوشی ناک Inshushinak سرور خدای ایلامی را یک عده کهتر خدایان فرا گرفته بودند که جای و مکانشان گرداگرد زیگورات در غرفه های ویژه یی بوده است. این غرفه ها نیایشگاههای خدایانی بوده است که همچون نزدیکان رئیس و بزرگی، خانه هایی اطراف کاخ او داشته اند. تاکنون تعداد یازده نیایشگاه از زیر خاک، از اطراف زیگورات بیرون آمده است که هر یک ویژه ی خدایی بوده است و به احتمالی بسیار نیایشگاههایی دیگر نیز در آینده از زیردست کاوندگان بیرون خواهد آمد که کمک بسیاری می نماید به شناخت سلسله مراتب خدایان و وظایف آنان و شیوه ی پرستششان. در ایلام در گوشه یی از معبد مربع، نیایشگاهی کشف شده است که دارای چهار غرفه می باشد که هر یک به شکل مستقلی یک نیایشگاه است. قراین نشان می دهند که این نیایشگاه متعلق بوده است به دو - مهتر خدای و دو - ایزدبانو، چون در این نیایشگاه دو سکوی قربانی وجود دارد که هم قربانگاه است و هم جای تقدیم هدایا می باشد و معابدی که مختص یک خدا بوده است، بیش از یک سکو نداشته و معمولا نام و عنوان هر خدایی روی آجرهای نیایشگاههایشان نوشته شده است.
مذهب ستایش طبیعت، با خدایانی طبیعی
از روی هدایایی که به خدایان داده می شده، و روش ستایش و نیایششان آشکار شده است که مذهب ایلامیان براساس ستایش طبیعت و عناصر طبیعی استوار بوده و خدایان آنان، خدایان و ربالنواهای حاصلخیزی زمین و وفور نعمت و مردم کره ی زمین بوده است. هدایا اغلب از سفال، طلا، نقره و مفرغ می باشد که به شکل ظروف و تندیسه هایی ساخته می شده است و قربانیها از گوسفند، بز و احشامی دیگر بوده. اغلب حاجتمندان برای برآورد نیازمندیها و حاجات خویش، به عنوان رشوه و باج از برای جلب رضای خاطر خدایا خدایان این قربانیها و هدایا را در معبد، مقابل محراب خدای خود می گذارده اند و از سویی دیگر این هدایا به کیسه ی فراخ کاهنانی که خزانه ی معابد و درآمدهای خاصله از آن را متعلق به خود می دانستند، گردآوری و ضبط می شد و از برای آنان زندگانی در کمال فراخی معیشت و رنگین سفره یی فراهم می کرده است. بعد از گذشت حدود سه هزار سال از زمان، در عقاید مردم متمدن این زمان هنوز تغییر و تحولی ایجاد نشده است و توده یی عظیم از مردمان عصر ما هنوز به همانسان فکر می کنند که نیاکانشان در سه هزار، چهار هزار و پنج تا شش هزار سال پیش از این می اندیشیده اند. هنوز همان مردمان وجود دارند، و همان معابد و همان کاهنان به کار خود سرگرم اند.
علاوه بر جوامع متمدن، الگو و ساخت چنان روش و باور و اندیشه هایی به صورت زنده و گویا، هنوز میان اقوام ابتدایی در بسیاری از نقاط جهان قابل مطالعه و کاوش است. مردم شناسان در بسیاری از فرهنگهای اقوام بدوی که در آمریکا «سرخ پوستان» زندگی می کردند، نیز میان اقوامی که در استرالیا، اقیانوسیه، آفریقا، آسیا - نیز میان اسکیموها چنین باورها و عاداتی را که هزاران سال بر آنها می گذرد، تحقیق کرده اند. از باب مثال بایستی از ایزدبانویی نام برد به نام پی نی کر Piniker که مظهر آفرینش بوده است. نام این زن خدا در لوحه یی ذکر شده که کتیبه یی حاکی از پیمانی که میان شاهان ایلام و بابل منعقد شده است، متن آن لوحه بوده. تندیسه یی از این الاهه در کاوشهای انجام شده به دست آمده است، در حالی که کودکی شیرخواره را به آغوش دارد و این تندیسه در نیایشگاهی یافت شده که ویژه ی عبادت همین الاهه بوده است. در این نیایشگاه هدایایی بسیار یافت شده که در تأیید سمت و عنوان این زن خدا می باشد که مظهر آفرینش بوده است. در اطراف معابد بازارها، فروشگاهها و کارگاهها و صنعت کاران و دوره گردانی بوده اند که نیازهای نذور را می ساخته اند و از این راه امرار معاش می کرده اند. بدون شک صنعت کاران و هنرمندانی چیره دست و توانا در حوالی معبد یا معابد سکنا داشته اند که کارشان و درآمدشان وابستگی داشته به قدرت هنری و صنعتیشان. این مردمان، مجسمه ها و ظروف سفالین، تندیسه ها و ظروف نقره یی و طلایی ساخته و این اجناس اغلب به وسیله ی کاهنان به زیارت کنندگان فروخته می شده است، چنان که امروزه نیز در بسیاری از جاها معمول است گرد زیارتگاهها را صنعت کاران و پیشه ورانی فرا گرفته اند که کالاهایشان تنها ویژه ی برآورد نذور می باشد.
سرانجام پایان عظمت این شهر با زیگورات عظیم اش هم زمان با انهدام ایلام فرا رسید. به سال 460 پیش از میلاد آشوربانی پال Ashur Bani pal با سپاهیان فراوانش به ایلام حمله کرد، شوش را تسخیر و ویران نمود. شهرهای سر راهش جملگی به ویرانی افتادند. شاه ایلام فرار کرد و تا دوردستها تعقیب اش کردند. از جمله شهرهایی که به وسیله ی آشوریان منهدم شد، شهر مورد گفتگو، یعنی شهر «دوراون تاشی Dur untashi» بود که به خرابی سپرده شد. در یکی از اطاقهای معبد، آشوریان بیش از دویست تکه از وسایل رزمی خود را بجا نهاده اند که اغلب آنها عبارت است از نشانهای افتخار که از مفرغ، آهن و مرمر می باشد. در اطاقی دیگر اشیایی دیگر که قیمتی و زینتی بوده به دست آمده که متعلق به معبد است. شاید عده یی از سربازان آشوری در اینجا به استراحت پرداخته بوده اند که بر اثر حادثه یی با شتاب خارج شده اند، پیش از آنکه فرصتی پیدا کنند تا لوازم خود را ببرند.
منابع
1- گئو ویدن گرن، دینهای ایران باستان، ترجمه دکتر منوچهر فرهنگ، تهران، انتشارات آگاهان دیده، 1377
2- کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت، بخش فلسفه ایرانی
(1 امتیاز)

دیدگاه ها
دریافت چکیده نظرات این پست